دشت
دشت

دشت

#65

از وقتی توی تلگرام چنل زدم دیگه اینجا رو فراموش کردم

ازدواج کرد:)) حقیقتا از شدت تعجب تا نیم ساعت هی می خندیدم، این همونی بود که می خواست با من رابطه داشته باشه، حالا ازدواج کرد! لعنتی توی دو ماه چطور تونست یکی رو پیدا کنه؟ یا اینکه از قبل این مورد رو داشته و من فقط.....

در هر صورت خوشحالم که همه چیز واسه همیشه تموم شد 

امتحان ها تا چند روز دیگه شروع میشن و من آماده نیستم، خب هیچوقت واسه هیچ امتحانی کاملا آماده نبودم، هنوز تکلیف کارآموزی هامون مشخص نیست، اون کارآموزی هایی که تاریخ و ساعتشون با امتحان ها یکی هست چی میشه؟ عوض میشن؟ اگه آره میشه کی؟ 

به شدت گشنمه، به شدت دلم هوس زرشک پلو با مرغ کرده و نزدیک ترین غذایی که می تونه شبیه این باشه و می تونم بخورم تخم مرغه، که البته تخم مرغم ندارم باید برم بخرم، یاذم نمیاد آخرین بار کی کباب خوردم، و این واسه یه دختر از لرستان واقعا عجیبه، اونقدری گشنمه که نمی خوام کلاس امروز رو برم 

بله درست می بینید، ما تو روز عید قربان هم ساعت 8 صبح کلاس داریم:))) جملات خیلی رکیک و زشتی توی سرم میاد ولی قابل نوشتن نیستن، کجای ایران امروز ساعت 8 صبح کلاس دارن؟ تازه کلاسش تا 12 ظهر ادامه داره:))) منم میگم بیاااااااااا 

می خوام برم بازار، هرچند اصلا و ابدا دلم نمی خواد از تختم بیام پایین و از اتاق پام رو بیرون بذارم، راستی گفته بودم دوستم رفته خونه و من تنهام؟ حقیقا به چیز خوردن افتادم، کاش منم می رفتم خونه، حداقل امروز می تونستم نذری های خوشمزه بخورم:(

موجودی کارتم 400تومنه، این درحالیه که توی یک ماه حدود 3 تومن رو خرج کردم، الان به گدایی افتادم:) کلا همچین آدمی هستم تا وقتی پول دارم شاهانه خرج می کنم انگار که میلیاردی توی کارتمه، ولی وقتی پولم تموم میشه به تخم مرغ خوردن میوفتم:)))) برم بازار تخم مرغ بخرم می خوام به خودم حال بدم و سوسیس هم بخرم:))))

راستش وقتی تنها نیستی بهتره، نه اینکه سیر بشی و غذای خوشمزه داشته باشی اونطوری حداقل با هم گشنه هستید 


#64

اوایل که پاسور بازی کردن(حکم) رو داشتم یاد می گرفتم وقتی می دیدم بعضی از بچه ها سر باخت ناراحت میشن یا با هم دعوا می کنن خنده ام می گرفت، می گفتم این فقط یه بازیه چرا انقدر حرص می خورید؟ ولی الان موضوع برای خودمم ناموسی شده:))) طوری که وقتی می بازم کاملا افسرده میشم و وقتی میبرم شاد و شنگولم، بدترین قسمتش اینجاست که وقتی با دوست صمیمیم یار نیستم و تیم مقابل هستن خیلی تنش داریم، یعنی قشنگ همه ی دوستی و رفاقتمون ذو فراموش می کنیم، هر باری که توی حکم توی تیم مخالف هم هستیم امکان اینکه دوستیمون بهم بخوره وجود داره:)))) و نه من می تونم کاری کنم نه دوستم، حکم تبدیل شده به روزمره و حیاتی