من بی نهایت از گربه میترسم و سه تا گربه هستن که دوتا توی حیاط خوابگاه هستن و یکی توی خوابگاه! وقتی میگم توی خوابگاه یعنی همه جا میاد حتی توی آشپزخونه! ما از ترس اینکه گربه نیاد توی اتاق شب با وجود گرما در رو می بندیم، من اوایل خیلی ناراحت بودم از این اوضاع اما بعدش بهش به چشم یه موقعیت نگاه کردم که با ترسم رو به رو بشم، خب فعلا که پیشرفت خوبی داشتم. همیشه خودم رو با این گول میزدم که من چون توی بچگی یه گربه افتاده روی سرم واسه همین می ترسم ولی اون شب پارادوکس گفت نباید بترسی گربه که ترس نداره از چی گربه می ترسی؟ همین دلیل رو براش آوردم ولی گفت نه نباید بترسی ، باز گفتم خب تو همچین تجربه ای نداشتی واسه همین نمی ترسی که گفت چرا داشتم! که خب از اون موقع به بعد دلم می خواد ترسم از بین بره
هدف من این بود که بخونم معدل الف بشم، با این وضعی که پیش گرفتی مشروط میشی عزیز، خودت رو جمع کن همه ی حاشیه ها و اتفاقات افتادن تموم شد رفت، حالا باید بشینی درس بخونی، خودت و شرایطت و اهداف و موقعیتت رو به یاد بیار