دشت
دشت

دشت

#24

برنامه کلاس های ما طوری هست که شنبه و یکشنبه ها یا کلاس نداریم یا اگه داریم اهمیت زیادی ندارند و غیبت می کنیم چون استاد هاشون حضور غیاب نمی کنن، اما پنجشنبه و جمعه ها مهم ترین و سخت ترین درس ها قرار گرفتن که حتی یک جلسه غیبت هم نابودت می‌کنه، بنابراین برای ما آخر هفته ها شلوغ و اول هفته ها خلوت هست یه جوری که هفته ما از پنجشنبه شروع میشه و توی شنبه به آخر هفته می رسیم یه چیزی تو مایه هفته ی اون ور آبی ها 

الان که یکشنبه است حس جمعه رو دارم، چند دقیقه پیش رفتم توی حیاط که لباس هام رو روی بند پهن کنم چنان سرد بود که لرز کردم، بهم گفته بودن این شهر درسته کویری هست ولی یهو هواش سرد میشه من باور نمی کردم الان به چشم می بینم، یهو حس غربت زیادی کردم، وسط بیابونی محاصره شده توسط کوه ها بودم که سرد بود و بی‌کس بودم...